ماجرای قدم‌زدن دختر عریان در شیراز

 
خودکشی سریالی سه دانشجو در تهران و ارومیه و شیراز همه را بهت زده کرد. اتفاقی که انگار دارد برایمان عادی می شود.

هفته نامه چلچراغ - محمد تاج الدین: پل خلوت است و ماشین ها با سرعت عبور می کنند. ذره ذره خودش را نزدیک می کند به نرده ها. توی ذهنش اتفاقات گذشته را مرور می کند و لرزی به تنش می افتد. تصمیمش را گرفته. چشمانش را می بیندد و لحظه ای بعد نگاههای نگران عابران پیاده ...

آمده توی پارکینگ دانشگاه، بوی بنزین بینی اش را پر کرده، اطرافش خلوت است. باد خاک ها را این رو و آن ور می برد و چشمانش را می سوزاند. کبریت را روشن می کند و بعد هرم گرما تنش را...

توی خوابگاه تنهاست. بارها و بارها تصاویر را توی ذهنش مرور کرده. طناب ها را به دقت گره می زند. اندازه گردنش شده اند. می رود روی بلندی، چشمانش را می بندد و همه چیز سیاه می شود، برای همیشه.

خودکشی ممنوع، سیگارها خاموش

خودکشی سریالی سه دانشجو در تهران و ارومیه و شیراز همه را بهت زده کرد. اتفاقی که انگار دارد برایمان عادی می شود. وقتی قبح عملی ریخته شود، کار برای همه سخت خواهدشد. هرازگاهی از گوشه و کنار شنیده ایم کسی دنبال قرص برنج است و دیگری می خواهد خودش را از بلندی پرت کند پایین.

کسی تیغی خریده و منتظر فرصت است و دیگری دل خوش کرده به سرنگی خالی. جوانانی که نمی توانئد مشکلاتشان را حل کنند و چاره ای جز خودکشی پیش پایشان نمی بینند. نه آموزش درستی دیدند و نه امیدی به بهترشدن اوضاع دارند. افسردگی بینشان شایع شده و مثل آب خوردن قرص اعصاب می خورند. مسئولان از افزایش آمار اعتیاد و خودکشی به خصوص میان دانشجویان پزشکی گفته اند. سراغ دانشجویان در مراکز مشاوره دانشجویی و مسئولان این مرکز را گرفتیم تا ببینیم در آن جا چه می گذرد.

آماری که صعودی است

چند روز پیش بود که معاون دانشجویی و فرهنگی وزارت بهداشت از روند صعودی خودکشی و افسردگی بین دانشجویان خبر داد. آماری که نگران کننده است. کسانی که نسبت به جوانانی که حتی همان دل خوشی کوچک یعنی درس خواندن و دانشگاه رفتن را ندارند، وضعیتشان بهتر است. شاید آمار بین کل جوانان کشور کمی متفاوت باشد. بحث بر می گردد به خودکشی های یک ما اخیر. تهران، شیراز و ارومیه شاهد حوادث تلخی بود؛ اتفاقاتی که شاید تکرارش باعث دیده شدنش شد. وگرنه بودند موردهایی که در سکوت خبری و بی توجهی جامعه و حتی مسئولان وزارت علوم از یادها رفتند.

خودکشی ممنوع، سیگارها خاموش

مراکز مشاوره در دانشگاه ها چه کار می کنند؟

سری زدم به مراکز مشاوره دانشگاه تهران در خیابان ادوارد براون. ساختمانی شش طبقه که آخرینش مخصوص پذیرایی دانشجویانی است که احتیاج به مشاوره دارند. ساعت 11 بود که رسیدم. سالن خلوت بود و تک و توک دانشجویان توی اتاق دکترها رفت و آمد داشتند. گپی زدم با پسری که مشغول خواندن بولتن داخلی مرکز مشاوره بود. از مدت زمانی پرسیدم که در مرکز مشاوره رفت و آمد دارد و این که آیا این مرکز توانسته کمکی به او بکند یا نه. گفت: «دو سال هست که در مرکز رفت و آمد دارم. کمک کرده، ولی در آخر خود دانشجو است که باید مشکلاتش را حل و فصل کند.»

از شنیده هایم گفتم: این که اکثر روان شناسان مرکز از دانشجویان روان شناسی اند و هم چنین پی گیری مرکز از دانشجویان. گفت: «این طور هم نیست. پزشکانی داریم که 60-50 سال سن دارند و جوانان هم هستند. پی گیری هم نسبت به دانشجویان دانشگاه خوب است، البته می دانید که این مرکز به مردم عادی هم مشاوره می دهد.»

خودکشی ممنوع، سیگارها خاموش

قبل ترها شنیده بودم که مرکز مشاوره اطلاعات دانشجویان را در اختیار خانواده هایشان قرار می دهد، او با تایید حرفم گفت: «بله، متاسفانه این اتفاق می افتد که با هیچ روش و اصولی قابل پذیرش نیست. من حتی چند بار به این نکته اعتراض کردم، به من جواب دادند که فقط در دو مورد اطلاعات را در اختیار خانواده ها می گذارند؛ اول خودکشی و بعدش هم قتل دیگری. از این بدتر این است که مرکز مشاوره با یکی از نهادهای دانشگاه هم در ارتباط است و اطلاعات را به آن ها هم می دهد. من یکی از دوستانم از خودکشی در مرکز مشاوره صحبت کره بود و آن ها هم به نیروهای آن نهاد دانشگاهی خبر داده بودند که باعث ایجاد حساسیت نسبت به او شد و دوستم را حسابی عصبانی کرده بود.

بعد از با دختری هم کلام شدم که دانشجوی کارشناسی ارشد نفت بود. خرم آبادی بود و حسابی از شرایط تهران گله داشت. از دانشجویانی می گفت که دور خودشان حصار می کشند و امکان ارتباط با آن ها نیست. از شرایط افسرده کننده خوابگاه گفت و فضایی که حال دانشجویان را بد می کند. می گفت مرکز مشاوره نتوانسته هیچ کمکی به او بکند الا این که می تواند با خیال راحت با کسی حرف بزند. می گفت کارشناسان مرکز مشاوره گوش های مفتی هستند که مجبورند به حرف شما گوش کنند.

خوابگاه، میانبری برای افسردگی

کامیار، از دانشجویان مدیریت، دو سال هست که در خوابگاه ساکن است و اصلا هم از وضعیت محل زندگی اش راضی نیست. وقتی از شرایط خوابگاه می پرسم و مشکلاتشان، می گوید:

«ما دو جور خوابگاه داریم، خوابگاه هایی که در کوی دانشگاه هستند و دیگری آن هایی که در شهر پخش شدند. هیچ کدامشان جو خوبی ندارد. به غیر از مشکلات معیشتی که کم و بیش همه درگیرش هستند، مشکلات افسردگی و ناامیدی و اضطراب بین دانشجویان بیداد می کند.»

از وجود مشاوره در خوابگاه می پرسم و وضعیت دانشجویان، از این که تا به حال صحبت هایی در مورد خودکشی به گوشش خورده؟ می گوید: «مشاور هست، ولی هیچ کس راضی نیست. اکثرا با دو سه جلسه مراجعه بی خیال می شوند. حرف خودکشی همیشه بوده، یکی از دوستان نزدیکم چند وقت دنبال خریدن سیانور بود!

خودکشی ممنوع، سیگارها خاموش

حتی در محیط کوی موردهایی هم بوده. مثلا یک سال پیش پسری از ساختمان خودش را پایین پرت کرد که فوت نکرد و متاسفانه فلج شد. یا دختری که پرید و روی تپه های خاکی افتاد و زخمی شد، ولی نه جدی. این ترم هم که دو مورد خودکشی داشتیم؛ مهدی مزروعی و دیگری آن دانشجوی دکترایی که خبرش خیلی هم در رسانه ها سروصدا کرد. در مورد مهدی مزروعی اطلاع دارم که بارها به مرکز مشاوره دانشگاه مراجعه کرده بود و می خواست تا کمکش کنند، و البته نتیجه ای دربر نداشت.»

از مواد مخدر می پرسم و مصرفش بین دانشجویان. می گوید: «همه چیز در خوابگاه پیدا می شود. از علف و شیشه بگیرید، تا ریتالین و ترامادول. ریتالین که بین دانشجویان درس خوان و شب امتحان بسیار زیاد مصرف می شود. علف هم که مخصوص کسانی است که دنبال خوش گذرانی اند. چند وقتی است که ترامادول زیاد شده و بین دانشجویان دست به دست می چرخد.»

برادرم بارها به مرکز مشاوره مراجعه کرده بود


در بیانیه ای که روابط عمومی دانشگاه تهران منتشر کرده بود، علت خودکشی مهدی مزروعی را مشکلات خانوادگی اعلام کرده بودند. اعلامیه ای که با عکس العمل تند خانواده او مواجه شد. رفتیم سراغ برادر مهدی تا از کم و کیف ماجرا باخبر شویم. او با توضیح مراجعه مکرر برادرش به مرکز مشاوره دانشگاه تهران گفت: «آن چیزی که برای من مسئله است و موجب ناراحت خانواده ما شده، اعلامیه ای است که روابط عمومی دانشگاه تهران منتشر کرده است.

آن ها به هیچ عنوان اصول اخلاقی را رعایت نکردند. بوی فرافکنی از این اعلامیه به مشام می رسد. مهدی پنج سال تحت نظر مرکز مشاوره دانشگاه تهران بود. آن وقت آن ها اعلام کردند دلیل خودکشی مهدی، مشکلات خانوادگی بوده است. وقتی من با مدیر مرکز مشاوره دانشگاه تماسم گرفتم و از او توضیح خواستم، گفت این شیطنت رسانه ای بوده و من تکذیبش می کنم. کاری که تا به الان انجامش ندادند. این نشان می دهد مرکز مشاوره فقط دنبال تبرئه خودش بوده و به جان دانشجویان اهمیت نمی دهد.

مهدی پنج سال تحت نظر مرکز مشاوره بود. ارتباطی که در بهمن ماه سال 92 قطع شد. مشاوره دوباره مهدی بهمن 93 بود. در این یک سالی که او با مرکز مشاوره تماسی نداشت، بهترین دوران تحصیلش را سپری کرد. رشته اش را عوض کرد و نمرات بالایی گرفت. مراجعه او به مرکز مصادف شد با اوج گیری دوباره مشکلاتش. ما به طور جدی نسبت به کارآمدی روان شناسان مرکز مشاوره شک داریم. جالب است که مرکز مشاوره پرونده برادرم را در اختیار ما نمی گذارد. هرچند من سه شنبه جلسه ای با رئیس مرکز دارم و قرار است به من توضیحاتی ارائه دهند.

خودکشی ممنوع، سیگارها خاموش

آن چیزی که ما می دانیم این است که مهدی سه هفته قبل به خاله اش گفته بود که حالش تعریف چندانی ندارد و به مرکز مراجعه کرده بود. در کنار این ها اتفاق بدتری هم افتاده. بارها از مهدی در مرکز مشاوره سوال کردند که چرا خودکشی نمی کنی؟! وقتی قبح این کلمه را پیش یک جوان می شکنی، باید انتظار هر حادثه ای را داشته باشی. من خودم دانشگاه شریف تحصیل کردم. مرکز مشاوره آن جا هم تعریفی نداشت. انگار مسئولان برایشان مهم نیست که چه بلایی سر دانشجویان می آید.

ما منکر مشکل در خانواده نیستیم. بالاخره در هر خانواده ای تنش وجود دارد، ولی آن چه واضح است، این است که دلیل خودکشی مهدی آن چیزی نبوده که در اعلامیه روابط عمومی دانشگاه آمده است. من وقتی با بچه های انجمن اسلامی دانشگاه تهران صحبت کردم، گفتند که مورد مهدی هشتمین مورد خودکشی در سال های اخیر بوده است. این نشان می دهد مشکلی در این جا وجود دارد که انگار کسی به فکر حلش نیست.

دانشجویان ما آموزشی ندیدند

به سراغ دکتر رابعه موحد رفتیم و علل افزایش خودکشی و افسردگی  جوانان را از او جویا شدیم. او با اشاره به این که ما هیچ آموزشی به جوانانمان ندادیم، گفت: «ما قبل از این که بگوییم چرا خودکشی کرده و علت چیست، باید به این نکته توجه کنیم که چه زمانی قبح خودکشی در کشور ما از بین رفته است. ما نمی خواهیم قبول کنیم که دانشجویی که مشکل داشته، سر آخر دست به خودکشی زده است. دانشجو چه مهارت هایی برای مقابله با مشکلاتش دارد؟ من صددرصد معتقدم ما هیچ گونه کمکی به او نکردیم و نمی  کنیم. من با قشر جوان رفت و آمد زیادی دارم.

می بینم که آن ها کوچک ترین اصول برقراری رابطه و مقابله با مشکلات را نمی دانند. حتما شنیدید که خودسوزی دختر دانشجوی شیرازی به خاطر رابطه با جنس مخالف بوده است. رسانه ها همه جای دنیا وظیفه دارند این مسائل را بازگو کنند، ولی در کشور ما هیچ وقت از این معضلات صحبتی به میان نمی آید و به کل موضوع رد می شود.

ما بچه هایی تربیت می کنیم که با خودی ترین افراد اطرافشان یعنی خانواده نمی توانند صحبت کنند. نمی توانند دیالوگ برقرار  کنند و مشکلاتشان را حل وف صل کنند. تربیت عجیب و غریب و چندسویه ای در جامعه در جریان است، از یک طرف خانواده ها به خاطر برآورده کردن نیازهای فرزندانشان نیست و نابود شدند و از طرف دیگر بچه ها راضی نیستند.

عامل مهم دیگر اعتیاد است. اعتیاد بین جوانان بیداد می کند. این چند وقت هم ماری جوانا بین آن ها باب شده و مصرف می شود. با این توجیه که اعتیادآور نیست و برای او مشکلی ایجاد نمی کند. ولی اشتباه است، اختلالات حافظه و افسردگی حاد از عوارض آن است. ما در دانشگاه و دبیرستان مشاور نداریم. ارشادکردن با مشاوره تفاوت دارد، علوم تربیتی مشاوره نیست. افرادی که مشکل دارند، باید درمان شوند و مشکلاتشان حل شود. این که نمی شود جوان با کوچک ترین مشکلی یا حتی مشکلات بزرگ دست به خودکشی بزند. این به این دلیل است که راهی برای مقابله با مشکلات نمی داند.

واقعا اتفاق خطرناکی است که دانشگاه نمی خواهد برای بحث مشاوره و روان شناس هزینه کند. باید بدانند که عدم اهمیت به این موضوع دانشگاه ها را با بحران مواجه می کند. مثل اتفاقی که در یک ماه گذشته افتاد و همه را متاثر کرد و مهم تر این که مشکلات فقط در خودکشی خلاصه نمی شود. بحث اعتیاد و انصراف در دانشگاه ها فاجعه است، اما خب به اندازه خودکشی سروصدا نمی کند.»
 

 
خبرگزاری ایرنا: دانشجوی دانشگاه محقق اردبیلی بامداد پنجشنبه در اتاق خود در خوابگاه دانشگاه، آخرین بار از گوشی همراه خود استفاده کرد و در پیامکی از خانواده خود خداحافظی و طلب حلالیت خواست.

این دانشجو که در ترم دوم رشته مهندسی آب دانشکده فناوری های کشاورزی دانشگاه محقق اردبیلی تحصیل می کرد ، پس از ارسال آخرین پیامک خود به خانواده اش از راه دور، چهار قرص برنج مصرف کرد و آرام آرام آماده خواب ابدی شد.

هنوز دوستان ، خانواده و مسوولان دانشگاه علت خودکشی این دانشجوی جوان را نمی دانند .

یک مقام مسئوول در دانشگاه محقق اردبیلی گفت: این دانشجو ساعت سه و سی و شش دقیقه بامداد پس ار ارسال پیامکی به خانواده خود خودکشی کرده است.

وی افزود: متولیان خوابگاه در ساعت چهار و دو دقیقه بامداد از ماجرای خودکشی وی مطلع شده و بلافاصله وی را به بیمارستان امام خمینی اردبیل منتقل کرده اند.

او اظهار کرد: با وجود تلاش پرسنل بیمارستان و شستشوی معده این دانشجو، اجل به وی مهلت نداده و جوان دانشجو جان خود را از دست داد.

این دانشجو اهل شهرستان خلخال در جنوب استان اردبیل بوده است .

مقام های دانشگاه که از همان ابتدای حادثه پیگیر ماجرا بوده اند می گویند که موضوع را با دقت بررسی می کنند.
 
 
روزنامه جهان صنعت: خودکشی‌هایی که در میان دانشجویان به خصوص دانشجویان دختر در شهرهای مختلف در چند دهه اخیر رخ داد و همچنین خودسوزی اخیر دانشجویی در دانشگاه آزاد شیراز سبب شد نشست علمی با موضوع «خودسوزی زنان متاثر از نظام پدرسالار یا فرودستی جنسیتی» توسط انجمن جامعه‌شناسی ایران با حضور استادان و دانشجویان در دانشکده علوم اجتماعی تهران برگزار شود.

در آغاز این نشست با مطرح شدن این سوال که «چه شرایطی در جامعه ایران مهیا شده که استعداد خودکشی را- به خصوص در دانشجویان به عنوان نسل آگاه- افزایش داده است؟» به وجود آنومی و ازهم‌گسیختگی فرهنگی در جامعه پرداخته و این سوالات مطرح شد که: «در جامعه‌ای که به آنومی دچار می‌شود، افراد به نابودی حیات خود دست می‌زنند اما چرا در کشور ما خودسوزی به عنوان یکی از راه‌های خودکشی در بین زنان ما اتفاق می‌افتد؟ آیا آنها روش دیگری بلد نیستند یا اینکه از این راه دردناک تلاش می‌کنند اعتراض خود را به گوش جامعه برسانند؟»

دکتر زهرا حضرتی، استاد جامعه‌شناسی با ارایه تعاریفی از خودکشی، انواع خودکشی را از نگاه دورکیم بیان کرد و گفت: «یکی از عوامل وقوع خودکشی، تحت تاثیر قرار دادن جامعه است. فردی که دست به خودسوزی می‌زند، اگر موفق شود، از دنیا می‌رود و اگر نه، چندین بار در زندگی خود مرگ را تجربه خواهد کرد. او از جامعه و خانواده طرد خواهد شد، برچسب خواهد خورد و بدون وجود مراقبت‌های ویژه رها خواهد شد.»

به گفته وی، نگاه پدرسالاری و پدرسری تنها در خانه وجود ندارد بلکه درگاه‌های مختلفی برای پیاده کردن نظام مردسالاری وجود دارد و این نگاه، نظام گسترده‌ای است که بر تمام دوره‌های تاریخی سایه افکنده و ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دارد.

حضرتی فرودستی جنسیتی را نکته دیگر بروز خودسوزی دانست و گفت: «فرودستی جنسیتی به لحاظ سابقه تاریخی از نظام طبقاتی قدمت بیشتری دارد و ریشه‌دار‌تر است. در جامعه شکارگر مردان از موقعیت برتری برخوردارند. البته باید برای دو مفهوم تفکیک قائل شد؛ یکی جنس و دیگری جنسیت. جنس، تفاوت‌های بیولوژیکی مردان را از زنان متمایز می‌کند در حالی که در جنسیت انتظارات اجتماعی از زنان و مردان مطرح است؛ انتظاراتی که براساس آنها مرد و زن را در فرآیند جامعه‌پذیری تربیت می‌کند.»

وی خانواده، مدرسه، گروه‌های هم‌سن، رسانه‌های جمعی و محیط کار را به عنوان عوامل مهم و موثر در جامعه‌پذیری معرفی کرد و گفت: «دختر و پسر با قرار گرفتن در این فرآیند، نگاه خاص جنسیتی پیدا می‌کنند که می‌شود از این نگاه‌ها با عنوان کلیشه‌های جنسیتی یاد کرد. در واقع باورهای القاشده به افراد باعث می‌شود که اگر دختر باشند، بیاموزند که مهربان باشند، صدایشان را بلند نکنند و خشمگین نباشند و این تربیت درباره پسر‌ها به شکل دیگری اعمال می‌شود. این کلیشه‌ها بر ظاهر افراد، نقش‌ها و روابط اجتماعی افراد تاثیر می‌گذارد و آنها را به سمت مشاغل خاص سوق می‌دهد.»

به گفته وی، این کلیشه‌ها مدام در جامعه بازتولید می‌شود و فرد با نقش‌ها، جایگاه‌ها و نگاه‌های فرودستی جنسیتی مواجه می‌شود، مشاغل زنانه و مردانه می‌شود و در نهایت مردان احساس فرادستی و زنان احساس فرودستی جنسیتی می‌کنند.

حضرتی سپس عوامل منجر به خودسوزی در زنان را برشمرد و گفت: «عدم آگاهی یا پایین بودن سطح آگاهی زنان، ازدواج اجباری یا پیش از موعد، فقر، تجاوزات جنسی و مشکلات روانی منجر به خودسوزی می‌شود و در یک دسته‌بندی می‌توان این عوامل را سطح عوامل فردی، اجتماعی، اقتصادی و حتی مذهبی برشمرد.»

وی افزود: «خودسوزی از یکسری الگوهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تبعیت می‌کند. در واقع پدیده اجتماعی پیچیده‌ای است که نمی‌توان عامل مشخصی را برای آن نام برد. ممکن است در گروه‌های اجتماعی مختلف، نگاه‌های مختلفی به این پدیده وجود داشته باشد. برای نمونه زنان بیوه در یکی از فرقه‌های دینی هندوستان، همراه با جسد همسر خود سوزانده می‌شوند یا اینکه ممکن است نگاهی سیاسی وجود داشته باشد به طوری که جمعی از فعالان سیاسی برای اعتراض دست به خودسوزی بزنند یا حتی اعتراضی جنسیتی باشد و تعدادی از زنان با توجه به نگاه فرودستی جنسیتی این عمل را انجام دهند.»
 
 
در بسیاری از موارد وقتی که رابطه ناشی از عشق رمانتیک، با توجه به ماهیت آن به سوی سلطه میل کرد، زنان معمولا به سوی سایر اشکال عشق ازقبیل عشق والدینی، عشق به فرزند یا عشق خواهرانه پناه می‌برند
 
روزنامه شهروند - عبدالله جاویدی: از من بپرسید می‌گویم که ازدواج، مهم‌ترین رخداد زندگی هر انسانی پس از تولد و پیش از مرگ است. حرکتی که مردم در سراسر جهان متاثر از زندگی‌های فردی و حضور شبکه‌های مجازی پیش‌رو گرفته‌اند، اگر چه از جذابیت‌ها و حساسیت‌های سنتی ازدواج کاسته، ولی باعث نمی‌شود نقش، اهمیت و کارکرد آن را در جامعه نادیده گرفت. تشکیل خانواده که با ازدواج آغاز می‌شود، نقش بسزایی در تداوم و مانایی بشر، تربیت و پیراستگی اخلاقی و حتی شخصیت بخشی مردان و زنانی دارد که هسته اصلی اجتماعات انسانی‌اند. اما این روزها تکلیف احساسات و عشق در ازدواج چیست؟ ما تبدیل به موجوداتی مکانیکی شده‌ایم تا انسان‌هایی مهرورز! اصلا عشق باید باشد یا باید به‌وجود بیاید یا ضروری نیست؟ درگذشته چطور بوده و در آینده چطور خواهد بود؟

فرجام ازدواج‌های احساسی چیست؟
عشق از فلسفه گرفته تا الهیات و علوم‌اجتماعی، تعاریف متعددی دارد. اما آنچه که به آن نیاز داریم و در پی تشریح آن در قالب ازدواج هستیم تنها به موردی اشاره می‌کند که زن و مرد در دو طرف بازوان عشق قرار می‌گیرند. عشق یعنی گرایش عاطفی شدید. مهر یا علاقه، دلبستگی بسیار به چیزی یا کسی. عشق بیانگر دلبستگی فیزیکی و شخصی متقابلی است که دو نفر نسبت به یکدیگر احساس می‌کنند. این روزها برخی افراد درباره این نظر که عشق همیشگی است تردید دارند، اما ما معمولا فکر می‌کنیم که عاشق شدن از احساسات و عواطف انسانی ناشی می‌شود.

جامعه‌شناسی احساسات

جامعه‌شناسی احساسات یا Sociology of Emotions رشته‌ای است که تلاش می‌کند با استفاده از نظریات و تکنیک‌های جامعه‌شناسی، احساسات انسان را مطالعه کند. در یک نگاه کلی جامعه‌شناسی به‌عنوان پاسخی برای تاثیرات منفی مدرنیزاسیون به وجود آمد و حتی می‌شود گفت که بسیاری از نظریات کلاسیک این رشته بدون این‌که ادعای این‌کار را داشته باشند، با احساسات انسانی سر و کار داشته‌اند. کارل مارکس، سرمایه‌داری را باعث جدایی انسان از وجود خود می‌دانست، زیمل در مورد تاثیرات کلانشهر بر انسان می‌نوشت و ماکس وبر تأکید داشت بر خاصیت عقلانی‌کننده مدرنیته بر انسان‌ها. اما من می‌خواهم از احساس عشق بگویم در ازدواج‌های ایرانی...

راستش زمانی زن بودن در زندگی مشترک را برابر مادری می‌دانستند و هویت اجتماعی زنان در فرزندپروری تعریف می‌شد، اما اکنون زنان هویت اجتماعی خود را به‌گونه‌ای دیگر تعریف می‌کنند. همچنین عرصه انتخاب برای دختران نیز باز شده تا با اراده خود و بدون ازدواج بتوانند مادر بودن را تجربه کنند؛ چراکه اخیرا در قانون خانواده آمده که دختر مجرد ٣۵ ساله می‌تواند بدون ازدواج کودکی را به فرزندی قبول کند. اگر اینگونه باشد، مقوله عشق در این رفتار در کجای قلب انسان معاصر قرار می‌گیرد؟ یک‌نفر چگونه می‌تواند عشق پدر و مادر را حس کند و خود را محصول عشق یا پرورش یافته عشق بداند و بنامد؟

شاید نگاهی به رساله دکترای دکتر سهیلا علیرضانژاد تحت‌عنوان «عشق و جنسیت با تأکید بر مطالعه‌ای درباره عشق در زندگی زنان تحصیلکرده» در این میان راهگشا باشد؛ هم‌اکنون برای بسیاری از زنان ازدواج به مثابه یک تقدیر ناگزیر مطرح نیست، بلکه احساسات عاشقانه قدرت محرکه‌ای است که انگیزه ازدواج را سامان می‌دهد. از سوی دیگر زنان بسیاری، از احساسات متناقضی نسبت به شریک زندگی خود، پس از ازدواج یاد می‌کنند. گویی نمی‌توانند بین احساسات متفاوت خود تمایز قایل شوند. بسیاری از زنان ناگزیرند در خلال روابط عاطفی خود به پرسش‌هایی پاسخ گویند. این مجموعه پرسش‌ها عبارتند از عشق چیست؟ آیا تقدیر، عشق را برای ما تعیین می‌کند یا خودمان در این‌باره تعیین‌کننده هستیم؟ آیا زن بودن به معنی عاطفی بودن است و اگر این‌طور است چرا ما نمی‌توانیم یا نباید عاشق شویم؟ آیا زن باید معشوق باشد؟ آیا عاشق بودن برای زن قدرت به همراه می‌آورد یا او را در رابطه به سوی ضعف بیشتر می‌کشاند؟

اما دوست دارم قبل از اینکه به موضوع عشق و ازدواج چه در ایران گذشته و چه در ایران امروزی بپردازم، بگویم که تعاریف همیشه نسبی هستند آن‌هم در هر کجای جهان! و دیگر اینکه بسیاری از تعاریف در طول زمان دچار دگرگونی شده‌اند. شما هم اگر در طول زندگی خود معانی متفاوتی از احساسات، زندگی و عشق را درک کرده‌اید بر خود خرده نگیرید!

تعاریف از عشق

بله گفتم که تعاریف از عشق در طول زمان متفاوت شده است. می‌گویند عشق یک احساس نیست چون می‌‌تواند تغییر در ظاهر و فیزیولوژی نداشته باشد. پس عشق چیست؟ عشق یک نگرش است

(rubin ۱۹۷۰). یک موقعیت(ekman ۱۹۹۲)، یک احساس(turner ۱۹۷۰). یک سازه فرهنگی‌، سندرم احساسی

(avrill ۱۹۸۵). یک آمیزه از چندین احساس دیگر مثل لذت و عصبانیت (laird oately and johnson ۱۹۸۷) و (izard ۱۹۹۲). عشق یک حالت انگیزشی جهت‌دار است تا یک احساس

(aron and aron ۱۹۹۱). مانند گرسنگی، ترس و خواب یک حالت کشش و علاقه است (rimper&berth ۲۰۰۵) و...

لازم است که بدانید در تبیین جامعه‌شناختی‌ احساس عشق، چهار فعالیت اصلی‌ انجام پذیرفته است. تبیین ساختاری از عشق، از دو دسته ساختار اجتماعی کلان و خرد سخن می‌‌گوید. در ساختار اجتماعی کلان به نقش عشق در کنترل اجتماعی و این‌که عشق توسط ساختار اجتماعی کنترل می‌‌شود، پرداخته می‌شود. درسطح ساختار اجتماعی خرد به عشق هم به‌عنوان یک تجربه عاطفی و همزمان با آن تمایل به تناسب وضع دوست داشتن یک شخص نگاه می‌‌شود. نظر دیگر، دیدی تاریخی‌ به عشق دارد و دگرگونی‌هایی‌ که در نوع عشق براساس دوره تاریخی‌ مطرح می‌‌شود را مورد توجه قرار می‌‌دهد. در این رابطه گیدنز حرکت از عشق رمانتیک به عشق مطلق را مطرح می‌‌کند. عشق سازه‌ای فرهنگی‌ است، تلاشی دیگر در تبیین جامعه‌شناختی از عشق است. عشق و نابرابری اجتماعی به بی‌‌عدالتی با دوام و ذاتی در تجارب عشق اشاره دارد.

ازدواج‌های قدیم

از مباحث کلاسیک و دانشگاهی فاصله بگیرم. ما باید مصادیق را در گوشه و کنار خانه، محله و شهر خود ببینیم و در مورد آن به بحث بپردازیم. دکتر شیرین احمدنیا در نشستی با موضوع «چالش‌های ازدواج و معضلات سلامت اجتماعی خانواده در ایران» گفته بود جامعه ایران شاهد تغییرات ارزشی و هنجاری پرشتابی در دوره زمانی نسبتا کوتاه چند ساله پس از انقلاب‌ سال ۵٧ در سطح جامعه ایرانی و به‌ویژه در زمینه ازدواج و خانواده بوده‌ است. در سال‌های اخیر شاهد تغییرات ارزشی و شتابنده بوده‌ایم.

اما شرایط شکل‌گیری ازدواج در ایران درگذشته چگونه بوده است؟ نحوه انتخاب همسر به عهده پدر و مادر و گاهی قوم و قبیله فرد بوده و انگیزه دختر و پسر از ازدواج، فرزندآوری تلقی می‌شده‌ است. در انتخاب همسر نیز به بحث عقد دخترعمو و پسرعمو اهمیت داده می‌شد و عقیده بر این بود که عقد آنها در آسمان‌ها بسته شده است. ازدواج‌ها درگذشته بیشتر درون‌گروهی بود تا برون‌گروهی و اگر ازدواج برون‌گروهی صورت می‌گرفت، مرزهای شناسایی و هدایت جمعی آن گروه مخدوش می‌شد. به همین علت است که امروزه بسیاری از زبان‌ها و فرهنگ‌های قومی را از دست داده‌ایم؛ چراکه شیوه‌های تشکیل خانواده مضمحل شده‌اند. در ازدواج نسل قبل، این‌که افراد در چه سنی و با چه کسی و به چه شیوه‌ای ازدواج کنند، از قبل مشخص بود. به‌طورکلی اراده پذیرش همسر با جمع بود نه با فرد؛ به‌صورتی‌که گاهی ازدواج‌ها براساس منافع مالی و سیاسی گروه و قبیله شکل می‌گرفت.

اینکه در گذشته آیا عشق معیار ازدواج بوده یا نه؟ سوالی است که دکتر شیرین احمدنیا در پاسخش می‌گوید: در گذشته معیارهای مختلفی برای انتخاب همسر وجود داشته که می‌توان به پول، زیبایی، مسکن، شغل، اخلاق، دینداری، سواد، تحصیلات و صداقت اشاره کرد که البته ترتیب و تنوع معیارهای زن و مرد با هم متفاوت بوده ‌است. اما معیاری که کمتر به آن توجه می‌شود بحث سلامت است؛ هم از بعد جسمانی، هم روانی و اجتماعی. شاید عشق هم نقش عمده‌ای در سلامت ازدواج و زندگانی داشته باشد.

فرجام ازدواج‌های احساسی چیست؟

ازدواج‌های جدید

آنقدر روند ازدواج‌های جدید رو به تغییر گذاشته که کمتر دو نفری را پیدا می‌کنید که مشابه دو نفر دیگر، هم را پیدا کرده و عاشق شده و برای بقای عشقشان ازدواج کرده باشند. امروزه اما سن تجرد قطعی برای زن و مرد فرق کرده و تحمل اجتماعی برای عدم ازدواج دختر و پسر افزایش پیدا کرده ‌است. حتی شیوه و معیار همسرگزینی نیز تفاوت کرده و کنش عقلایی معطوف به هدف، موجب می‌شود که دست به انتخاب بزنیم. شکل آشنایی و همسرگزینی از جمع‌گرایی به فردگرایی تغییر پیدا کرده‌ و این تحول از انتخاب جمعی به فردی، قابل تأمل است. عشق به‌عنوان یکی از ملاک‌ها و معیارهای مهم تلقی می‌شود و نیز فضای همسرگزینی به شرایطی تبدیل شده که گزینه‌های زیادی را پیش روی افراد قرار می‌دهد. این فضاها می‌تواند دانشگاه یا فضاهای شغلی و نیز فضاهای مجازی باشد. ارزش‌ها نیز دچار تغییر شده‌اند؛ به‌طوری‌که دیگر فرزندآوری تنها هدف و دلیل ازدواج نیست. از دلایل این مسأله می‌توان به مصرف‌گرایی فرزندان اشاره کرد که دیگر پشتوانه زمان پیری و درآمدزا نیستند.

دختران و پسران امروز در فضاهایی مانند خیابان و مراسم مختلف و حتی ازدواج غیابی به انتخاب همسر می‌پردازند. متاسفانه موضوعی که امروزه ازدواج را دچار مشکل می‌کند این است که سابقه آشنایی‌های پیش از ازدواج کم است. موضوع دیگر نیز بحث رواج ازدواج‌های ناهمگون است. از منظر جامعه‌شناسی خانواده بهتر است که ازدواج‌ها همگون‌ باشد که دو نفر از لحاظ فرهنگی، اجتماعی، تحصیلات، قومی و مذهبی شباهت بیشتری داشته باشند و اینگونه شانس موفقیت ازدواج خود را افزایش دهند. با این تفاسیر، نمی‌دانم در این میان سرنوشت عشق چه می‌شود؟ نمی‌دانم برای پیوندهای جاری و آتی عشق را چگونه می‌توان به تصویر کشید...

عشق و زندگی مشترک

در نگاه اول به‌نظر می‌رسد که عشق پدیده‌ای شخصی و در حد زیادی جسمی است. برای مدت‌ها اینگونه تصور می‌شد که عشق عرصه‌ای مناسب برای مطالعه جامعه‌شناس نیست. عشق به مثابه احساس، به‌رغم ویژگی‌های جسمی آن، فرد را به دیگرانی که موضوع این احساس هستند مرتبط می‌کند و از این رو بعدی اجتماعی-فرهنگی بر آن حاکم است. دکتر سهیلا علیرضانژاد می‌گوید: در زنان پیوندی عمیق بین احساسات، روابط اجتماعی و کیفیت آن وجود دارد. با افزایش سن بیان احساسات به‌طور فزاینده‌ای تحت‌تأثیر ارزش‌های فرهنگی قرار می‌گیرد و بدین ترتیب تجربه و بیان احساسات هر چه بیشتر ناهمخوان می‌شوند. بدین معنی که ما کیفیت و شدت احساساتی را که بیان می‌کنیم به‌ویژه آنهایی که ما را با دیگران مرتبط، نظارت و کنترل می‌کند. بسیاری از عشاق نمی‌توانند به روشنی بگویند که از رابطه‌ای که به واسطه عشق ایجاد شده، چه انتظاری دارند اما ظاهرا فداکاری عنصری ضروری برای برقراری یک رابطه بلندمدت است. نکته مقابل این ویژگی، تمایل فرد به حفظ آزادی و فردیت خود است. این اولین دوگانه‌ای است که در عشق دیده می‌شود.

برخی جامعه‌شناسان ٧ نوع مختلف از عشق را معرفی می‌کنند.

١- عشق رمانتیک: که با جاذبه جسمی، احساسات جنسی، رمزآلودی عاشقانه و فعالیت‌های هورمونی همراه است؛

٢- عشق عملگرایانه و واقع‌بینانه؛

٣- عشق نوعدوستانه؛

۴- عشق به مثابه یک عقده روحی: حسادت، وسواس یا احساسات قوی بی‌ثبات؛

 ۵- عشق برادرانه؛

 ۶- عشق معمول؛

 ٧- عشق خانوادگی.

برخی دیگر سبکی متفاوت از عشق را معرفی کرده‌اند.

 ١- عشق والدینی؛

 ٢- عشق برای وقت‌گذرانی که مبتنی است بر تفریح، غیرمتعهد و آسان‌گیر؛

 ٣- شیدایی؛

۴- عشق الهی؛

۵- شهوت؛

 ۶- پراگما: سبکی منطقی که انتخاب شریک فرد به دقت براساس معیارهای عقلانی از قبیل طبقه‌اجتماعی یا مشابهت‌ها در زمینه اجتماعی برنامه‌ریزی شده است.

فرجام ازدواج‌های احساسی چیست؟

سوال این است که آیا عشق به مثابه محصول فوری و بلافصل و در عین حال عکس‌العمل نسبت به فرآیند عقلایی شدن، ارزیابی می‌شود؟ آیا عشق راهی است برای جست‌وجوی
/ 0 نظر / 46 بازدید