جدیدترین آمار ازدواج و طلاق در کشور

انتقاد از سکوت در خانواده‌ های ایرانی
 
خبرآنلاین: شهیندخت مولاوردی گفت: ارتباطهای مجازی جایگزین ارتباطهای واقعی شده که تهدیدی برای جامعه و خانواده محسوب می‌شود.

نخستین سمینار خانواده با موضوع «سکوت در خانواده» با حضور تعداد زیادی از خانواده‌ها، جامعه‌شناسان و روان‌شناسان در تالار ایوان شمس برگزار شد.

سمیئتاتر که ترکیبی از سمینار و تئاتر است، بعد جدیدی در آموزش است که با تلفیق علم و هنر، برای درک بهتر مخاطب و تاثیرگذاری بیشتر بر او به کار گرفته می‌شود. این سمیتئاتر از سوی شرکت پدیده‌تبار و با حمایت و همراهی معاونت امور زنان و خانواده و همکاری چند نهاد و شرکت دیگر برگزار شد تا مقدمه‌ای باشد برای انجام کارهای آموزشی بیشتر در حوزه خانواده.

در این برنامه، ضمن اجرای تئاتر به صورت کاربردی و تحلیلی، کارشناسان و اساتید مختلف پیرامون این موضوع بحث کردند که چرا در خانواده‌ها سکوت برقرار شده است؟ این سکوت ناشی از دگردیسی بین نسل‌ها و طلاق عاطفی زوجین است؟ چرا اعضای خانواده سکوتشان را در فضای مجازی می‌شکنند و در شبکه‌های مجازی بیشتر از کانون خانواده مشارکت و فعالیت دارند؟ میتوان این سکوت را شکست و برای برقرای گفتمان در خانواده باید چه کار کرد؟

چالش های بیرونی و درونی خانواده


شهیندخت مولاوردی، معاون رییس‌جمهور در امور زنان و خانواده در این سمیتئاتر با اشاره به اهمیت نهاد خانواده گفت: درباره اهمیت و ارزش نهاد کوچک اما تاثیرگذار خانواده تاکنون حرف‌های زیادی گفته شده و از دیرباز به نقش بی‌بدیل این نهاد در انتقال ارزش‌ها به نسل جوان، انسجام اجتماعی و قوام و سلامت یا افول جوامع تاکید شده است. درباره بررسی راهکارهای استحکام بنیان خانواده و توانمندسازی در برابر آُسیب‌ها باید اقدامی انجام داد چرا که خداوند نیز در قرآن در سوره شورا، بر نهاد خانواده و قرار دادن زوج برای انسان تاکید فرموده است.

وی با بیان این که امروزه خانواده‌ها، در معرض تلاطم و چالش‌هایی از درون و بیرون هستند، گفت: محدود شدن بعد خانوار، افزایش طلاق، تحولات ساختارهای کلان مانند رکود اقتصادی، بازتولید فقر در نسل‌ها و ... از موارد قابل اشاره‌ای است که درباره خانواده‌ باید به آن اشاره کرد. کشور ما هم از این موضوع مستثنی نیست و دگرگونی‌های سریع، فناوری‌های اطلاعاتی و ارتباطی و گسترش و تنوع شبکه‌های اجتماعی با برخورداری از قابلیت‌های زیاد، چالشی جدی در جامعه ایران محسوب می‌شود.

معاون رییس‌جمهور در امور زنان و خانواده بیان داشت: با این وصف،‌ پیش‌بینی می‌شود خانواده ایرانی که مهارت تنظیم و تعامل با این ابزارها را نیاموخته،‌ با کمرنگ شدن ارتباطات کلامی،‌ دیداری، شنیداری و فیزیکی تبدیل به واحدی محروم از رشد عاطفی شود. رسانه‌های دیجیتال با سهولت دسترسی و امکانات فراوان، به ابزاری توانمند برای اطلاع‌رسانی و تبادل تجربه تبدیل شده و آثار و تبعات استفاده خارج از قاعده این ابزار نگرانی‌هایی را ایجاد کرده است.

سکوت در خانواده، تهدید است


مولاوردی به حاکم شدن فضای سکوت در خانواده‌ها اشاره کرد و افزود: سکوت گاهی معنای مثبت دارد مانند سکوت در برابر عصبانیت و پرخاش در خانواده که نوعی تاب‌آوری است یا سکوتی که نشان‌دهنده آرامش در خانواده باشد اما گاهی سکوت به معنای بی‌توجهی، نبودن رابطه گرم و احساس عاطفی است و می‌بینیم که بیشتر از این که اعضای خانواده در کنار هم باشند و بحث‌های جمعی و تبادل نظر صورت بگیرد، دلمشغولی‌های فردی و گریز از جمع و درخودماندگی در حال رخ دادن است.

او همچنین ادامه داد: امروزه سکوتی در خانواده‌ها مستولی شده که ناشی از پر کردن جای رابطه با تکنولوژی سرد و بی‌روح است و ارتباطهای مجازی جایگزین ارتباطهای واقعی شده که تهدیدی برای جامعه و خانواده محسوب می‌شود. می‌بینیم که افراد در چند شبکه عضویت دارند، بیش از آن که اعضای خانواده با همدیگر صحبت کنند در دنیای مجازی فرو رفته‌اند و گاهی استفاده از این تکنولوژی در حد افراط و اعتیاد است.

مولاوردی گفت: در خانواده سنتی، کنترل رسمی اطلاعات درون خانواده بود و بزرگان در جهت آگاهی‌دهی فعالیت می‌کردند اما امروزه رسانه‌ها قدرت کنترل جریان اطلاعات را در دست گرفته‌اند و با خلق ارزش‌ها، ایده‌ها و علایق مشترک، خبری از دورهم‌نشینی‌های خانوادگی نیست و دردآورترین نتیجه ورود این شبکه‌ها این است که هویت مجازی سبب گسست و شکاف نسلی شده و حتی روابط عادی و روزمره نیز در معرض کمرنگ شدن است.

چطور باید خانواده را نجات داد؟

معاون رییس‌جمهور در امور زنان و خانواده تاکید کرد: در این بین این سوال پیش می‌آید که چطور باید نهاد خانواده را نجات داد و حفظ کرد؟ عده‌ای با هراس از تکنولوژی می‌گویند اصلا نباید به این سمت رفت و آن را منع می‌کنند در حالی که منع و محدودیت نه ممکن و نه منطقی است. باید با شناخت درست، فهم واقع‌بینانه و مدیریت نرم و فرهنگی و خلاقانه و با زبانی متفاوت و غیرکلیشه‌ای آگاهی دهی انجام شود و جامعه آثار مخرب استفاده بی‌رویه از این تکنولوژی‌ها را بشناسد.

وی با تشکر از برگزاری سمیتئاتر سکوت در خانواده و انجام کارهای علمی، پژوهشی و هنری کاربردی در این زمینه گفت: انتخاب موضوع مهم سکوت در خانواده، حسن انتخاب برگزارکنندگان این برنامه را نشان می‌دهد و امیدوارم چنین برنامه‌هایی سکوت حاکم بر خانواده‌های ایرانی را که سرشار از ناگفته‌هاست بشکند.
 
آمار تکان دهنده مرگ مغزی در ایران
 
 
باشگاه خبرنگاران جوان: طبق آمارهای سازمان بهداشت جهانی ، اهدا عضو از بیمار مرگ مغزی در جهان ۳۴ نفر به ازای یک میلیون نفر است، آماری که در ایران با وجود تعداد زیاد بیماران مرگ مغزی تنها ۱.۷ در میلیون است، موضوعی که امروز موجب شده تا بسیاری از بیماران نیازمند به دریافت عضو به امید اهدای زندگی نو همچنان منتظر بمانند.

 آمارها نشان می‌دهد که از هر یکصد مرگ یک مورد منجر به مرگ مغزی میشود و بالغ بر ۵۰ درصد از مرگ مغزی ها به علت حوادث ترافیکی و عمدتا در میان قشر جوان و میانسال و به دلیل سهل انگاری در حین رانندگی روی میدهد، متاسفانه کمبود فرهنگ اهدای عضو در کشور به جایی رسیده که هم اکنون هزاران بیمار در لیست های طولانی انتظار برای دریافت عضو و نجات جانشان در تختهای بیمارستان به سر میبرند و چه بسا بسیاری نیز به علت همین موضوع، متاسفانه جان خود را از دست میدهند.

در حالیکه با اهدای عضو هر بیمار مرگ مغزی که البته حادثه ای غمناک برای خانواده وی می باشد، نجات زندگی چندین بیمار نیازمند به دریافت عضو میتواند زندگی تازه ای به چندین نفر ببخشد ولی این درحالی است که طبق آمارهای سازمان بهداشت جهانی، میزان اهدا عضو از بیمار مرگ مغزی در سایر کشورهای جهان ۳۴ نفر به ازای یک نفر است، در حالیکه این آمار در کشورمان تنها ۱.۷ در میلیون است ، در یکی از جراید به صراحت ذکر شده که سالانه ۸۰۰ مورد اهدای عضو از بیماران مرگ مغزی در کشور انجام می شود اما آمارهای غیر رسمی از ۱۲ هزار مورد مرگ بیمار مرگ مغزی خبر می دهد که در بسیاری از موارد این مرگ مغزی ها ثبت نمیشود اما شاید یکی از مهمترین علتهای آن، تعداد محدود چنین خانواده هایی باشند که به جای خاکسپاری بیمار مرگ مغزیشان با همه اعضایش ، ترجیح داده اند تا این اعضا جان چند نفر را نجات دهند تا  دوباره به زندگی بازگردند.

ای که دستت می رسد کاری بکن

در ادامه این گزارش سید مسعود نبوی ، متخصص مغز و اعصاب و عضو هیئت مدیره انجمن متخصصین مغز و اعصاب کشور ، با اشاره ای کوتاه به جریان نحوه ثبت مرگ مغزی در همه بیماران مرگ مغزی گفت: در صورتیکه تمامی فعالیت های مغز همچون جریان گردش خون در مغز، قابلیت تنفس خود بخودی بیمار، همه فعالیت های مربوط به قشر و ساقه مغز و کمای عمیق مغز و نیز رویت خط صاف در نوار مغزی بیمار اتفاق بیافتد، تشخیص اولیه مرگ مغزی به وی داده میشود و پس از گذشت ۲۴ ساعت و انجام آزمایشهای تشخیصی مجدد از بیمار و انجام دوباره نوار مغزی و مشاهده دوباره تمام شواهد اثبات کننده به متوقف شدن فعالیتهای مغز توسط تیم پزشکی ویژه، تشخیص قطعی مرگ مغزی بیمار داده و گواهی آن صادر میشود.

 اما متاسفانه اغلب مرگ مغزی ها در کشور در سنین جوانی تا میانسالی و بیشتر به علت حوادث ترومایی اتفاق می افتد و در چنین مرگ مغزی های، همه اعضای سالم بیمار همچنان سالم و زنده هستند و واقعا نی توان با پیوند این اعضا به سایر بیماران، زندگی آنها را نجات داده و خطر مرگ را از آنها دور کرد ولی در بیشتر موارد شاید به علت کم اطلاعی و یا عدم آگاهی خانواده بیماران مرگ مغزی این مهم انجام نمیگیرد در حالیکه بیشتر خانواده ها با تصورات مختلف فکر میکنند که شاید با این کار بیمارشان عذاب بکشد و یا معتقدند که باید بیمارشان سالم و دست نخورده پا به دنیای دیگر گذارد.

اما درحالیکه شاید واقعا ندانند که همین اعضای سالم بیمار مرگ مغزیشان میتوانند در بدن نیازمندان به این اعضا سالم و مداوم تا سالها زنده بمانند و زندگی نو به خانواده های دیگر ببخشند و به همین علت اهدا عضو به عنوان مقوله ای جدی و کاری خداپسندانه و بهای نجات جان چندین نفر و یا حتی چندین خانواده از سوی متولیان نظام سلامت کشورمان و از طریق فرهنگسازی بیشتر پیگیری شود که البته نمونه بارز آن نیز پرکردن فرم اهدای اعضا و دریافت کارت ویژه اهدای عضو توسط وزیر وقت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی کشورمان است .

 بالغ بر ۵۰ هزار بیمار نیازمند به دریافت عضو در کشور

موضوع صف های طولانی نیازمندان به دریافت عضو تا جایی پیش رفته است که در ۱۸ اسفند ماه سال گذشته ، وزارت بهداشت از وجود ۲۰ هزار بیمار نیازمند به دریافت کلیه در کشور خبر داد و این درحالی است که طبق آخرین آمار های بدست آماده بالغ بر چند هزار نفر در کشور از بیماریهای پیشرفته کبدی از جمله هپاتیت و التهاب شدید کبد رنج میبرند و به طور جدی نیازمند دریافت کبد هستند و البته این آمارهای تنها بخش بسیار جزئی از تعداد نیازمندان به دریافت عضو است ، در حالیه به علت تغییر الگوی زندگی و رشد صعودی آمار مبتلایان به دیابت ، سرطان و بیماریهای پیشرفته معده ، آمار تکان دهنده سرطان و بیماریهای حاد و مزمن ریوی ، همه روزه به لیست نیازمندان دریافت عضو اضافه شده که این آمارها تنها با یک حساب جزئی به بیش از ۵۰ هزار مورد و یا حتی بسیار بیشتر از این رقم می رسد و اگر تعداد بیماران قلبی نیازمند به پیوند قلب، بیماران نیازمند به پیوند قرنیه و لیست بلند بالایی از نیازمندان به پیوند صورت را تیز به این آمار اضافه شود شاید میزان نیاز به پیوند اعضا در کشورمان به بالغ بر یک میلیون نفر و حتی بیشتر نیز برسد .

 جای خالی آمار دقیق از تعداد دریافت کنندگان کارت اهدای عضو در کشور  


کتایون نجفی زاده، رییس اداره پیوند و بیماریهای خاص وزارت بهداشت بار ها و بارها به ضرورت افزایش فرهنگسازی اهدای عضو از بیماران مرگ مغزی اشاره کرده و بر آیین نامه مصوب هیئت وزیران در سال ۸۱ برای فراهم آوری زمینه اهدا عضو در دانشگاه های علوم پزشکی تاکید کرده و حالا تعداد واحدهای فراهم آوری اعضا در کشورمان از ۱۶ واحد به ۵۳ واحد رسیده ولی علی رغم همه این اقدامات هنوز آمار دقیقی از تعداد دریافت کنندگان رسمی کارت اهدا عضو توسط  وی، ذکر نشده درحالیه وزارت بهداشت خود متولی اصلی صدور این کارتها است، موضوعی که انجمن های تخصصی و جراحی مغز و اعصاب و دانشگاه های علوم پزشکی کشور نیز به این موضوع اشاره کرده اند، البته شاید به دلایل  نبود آمار دقیق و قابل استناد و یا حتی کمبود تاسف بار تعداد فرم های پرشده اهدای عضو، علت این موضوع مطرح شود اما به طور کلی توزیع فرم اهدای عضو و صدور کارت اهدا اعضا  بر عهده خود وزارت بهداشت است.

سالانه ۲۰ هزار نفر بر اثر سوانح ترومایی در کشور می میرند

در ادامه همین موضوع، جعفر اصلانی رییس دانشگاه علوم پزشکی بقیةالله که اخیرا توسط وزارت بهداشت به عنوان قطب ترومای ایران معرفی شده است با اشاره به آمار ۲۰ هزارتایی مرگ و میر ناشی از تروما به طور سالیانه در کشورمان افزود : تروما به ضربه شدید ، خون ریزی دهنده و متورم کننده می گویند که در کشورمان حوادث ترافیکی مهمترین علت آن و پس از آن سقوط از ارتفاع دلیل دیگر این عارضه محسوب میشود و متاسفانه درصد قابل توجهی از این تروماها به صورت ترومای مغزی رخ داده و در این میان در اغلب موارد بیمار دچار مرگ مغزی میشود و این در حالی است که در چنین شرایطی و درصورت تائید مرگ مغزی اعضای سالم بیمار قابل پیوند به سایر بیماران است.

 ولی خانواده ها در اغلب موارد از رضایت به اهدای عضو بیمار مرگ مغزیشان سر باز می زنند ولی موضوع تنها ممانعت خانواده ها نیست، بلکه تعداد مراکز پیشرفته ویژه پیوند اعضا در کشورمان واقعا انگشت شمار است، درحالیه تعداد بیماران مرگ مغزی و همچنین دریافت کنندگان پیوند بسیار زیاد است و در ضمن پیوند اعضای بیشتری از بدن در این مراکز به علت کمبود یا نبود تجهیزات مورد نیاز ویا اساتید برجسته جراحی و پیوند ، انجام نمی گیرد و این مهم نیازمند سازو کاری جدی از سوی وزارت بهداشت و البته سایر وزارتخانه های مربوطه کشور است .
گرانی‌ های زیرپوستی صدای مردم را درآورد
 
خبرگزاری مهر: بازار این روزها حال و روز عجیبی دارد. مردم حتی برای تفریح هم که شده، کمتربه بازار می‌آیند. چرتکه‌های درآمدی، وزنه خرج رابیشتر ازدخل نشان می‌دهد، گرانی‌ها زیرپوستی شده‌اندونظارت چندانی هم بربازار نیست.

بازار این روزها حتی دیگر مردمی را هم به خود نمی‌بیند که برای تفریح به خرید آمده باشند. هوا آنقدر گرم شده که دیگر جذابیت یک تفریح را برای قدم زدن در بازارهای تهران، به حداقل رسانده است. آنهایی هم که می‌آیند، این روزها آنقدر چرتکه می‌اندازند و رقم‌ها را بالا و پایین می‌کنند که مبادا، خرجشان، بیش از حد از دخلشان بالا رود و ناخواسته هزینه‌های گزافی را بر زندگی خود تحمیل کنند.

در عین حال، گرانی‌های زیرپوستی نیز این روزها بیش از هر زمان دیگری خود را در بازار نشان می‌دهد. دولت می‌گوید که باید گرانی‌ها با او هماهنگ شود و از سوی دیگر، حاضر هم نیست که به پرونده‌های درخواستی رسیدگی کند. به همین دلیل، برخی‌ها هم رو به کم‌فروشی آورده‌اند. وزن کالا را کم می‌کنند و قیمت را ثابت نگاه می‌دارند. بسته‌بندی را عوض می‌کنند و ماده موثر درون آن را به شدت کاهش می‌دهند. نظارتی هم بر بازار نیست.

مردم هم که به ناچار به بازارها برای خرید مایحتاجشان مراجعه می‌کنند، بیشتر تمرکز خود را بر قیمت می‌گذارند و اینکه دخل و خرجشان با هم بخواند، بنابراین کمتر توجهی به وزن کالاها دارند و به آن، به عنوان یک عامل مهم در خریدهای خود، توجه می‌کنند.

نظارت‌ها بر بازار هم گویا یا انجام نمی‌شود یا کارساز نیست. چند ماهی هست که سازمان حمایت مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان دیگر جدیت لازم را در برخورد با متخلفان و کم‌فروشان در بازار ندارد، حاضر به پاسخگویی هم نیست. بالاخره باید آماری از برخوردها را ارایه دهد و یا اینکه حداقل مردم حضور بازرسان را در بازار احساس کنند.

کم‌فروشی البته اتفاق تازه‌ای در بازار نیست و مصرف کنندگان ایرانی همواره بدون تعارف این واژه را شنیده‌اند، به خصوص در دو سال اخیری که رکود بیش از هر زمان دیگری بر بازار حاکم شده، قدرت خرید مردم کاهش یافته و به اصطلاح، دولت هم زیاد به مردم سخت نمی گیرد. حتی گزارش‌های بانک مرکزی از قیمتها در بازار هم به این نکته کمتر توجهی می‌کند که با توجه به وزن کالاها، قیمت‌ها را بسنجد و بگوید که آیا کالایی گران شده است یا خیر؟

ممکن است که قیمت کالایی در ظاهر گران نشده باشد، اما وزن موثر آن وقتی کاهش می‌یابد، عملا یک گرانی زیرپوستی را نشان می‌دهد، ظاهرا تولیدکنندگان دریافته اند که علاج دوری از قیمت‌های دستوری و منتظر نماندن در صف تقاضا برای بررسی پرونده هایشان در دولت، این است که خود دست به کار شده و قیمت را بالا برند اما ظاهر این است که قیمت افزایشی نداشته اما در عمل حتما قیمت‌ها حداقل ۲۰ درصد افزایش یافته است.

تولیدکنندگان سناریوی کم‌فروشی را طبیعی ترین واکنش به سیاست‌های اقتصادی دولت می‌دانند و بر این باورند که وقتی هزینه های تولید از جمله حقوق و دستمزد و سایر هزینه های جانبی از جمله مالیات بالا رفته است، هیچگاه نمی‌توانند انتظار این را داشته باشند که به ندای دولت برای جلوگیری از افزایش قیمت پاسخ مثبت دهند بلکه در ظاهر این کار را کرده و در عمل، هزینه‌های سربار خود را از مصرف کنندگان می‌گیرند.

اما اینکه کم فروشی تا چه حد می‌تواند گره های تولید را باز کند هم موضوعی است که تولیدکنندگان خود چندان بر آن باوری ندارند و معتقدند که تا حد خاصی می‌توانند از ابزار کم فروشی برای پوشش دادن دخل و خرجشان استفاده کنند. آنها معتقدند که مردم دیگر کمتر خرید می‌کنند و مثل سابق کالاها را انبار نمی کنند. برخی حتی تنها برای مصرف یک روز خود خرید می کنند و اگر روز دیگری، چرتکه دخل و خرجشان با هم تناسب نداشت، برخی کالاها را نمی خرند، این مشکل اصلی تولیدکنندگان شده است.

گزارش‌های میدانی خبرنگار مهر حکایت از آن دارد که کم فروشی در شکل‌های مختلف در بازار رواج یافته است. تولیدکنندگان چیپس و پفک، باد بسته های خود را بیشتر و محتویات آن را کمتر کرده اند و تولیدکنندگان دوغ و شیر و ماست هم از پوشش‌هایی برای محصولات خود استفاده می کنند که جنس‌هایی مات دارد و محتویات درون آن را به خوبی نشان نمی‌دهد، این طور می‌توانند که کالای خود را گران بفروشند. تغییر رنگ شیشه‌ها و بطری محصولات هم راه دیگری برای کم فروشی است.

کم فروشی حتی به جعبه‌های دستمال کاغذی هم رسیده است. اندازه جعبه دستمال کاغذی براساس استانداردها باید ۲۰ در ۲۰.۵ باشد اما تولیدکنندگان داخل این جعبه ها را با دستمال‌های ۱۷در ۱۷ یا ۱۹ در ۱۹ پر می‌کنند و مصرف کننده هم خبری از آن ندارد؛ این به معنای کم فروشی آشکار است و متاسفانه نظارتی بر بازار هم نیست.

اینها تنها نمونه‌هایی از کم‌فروشی‌هایی است که در بازار رواج پیدا کرده و متاسفانه سازمان حمایت مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان هم در این گرمای تابستانی، هنوز از خواب زمستانی بیدار نشده است.

به هرحال به نظر می رسد که دولت باید فکر جدی برای تولید داشته باشد، نه اینکه مدام آمار افزایش تولید را به رخ بکشد و از آن به عنوان پیشران رشد اقتصادی یاد کند یا بگوید که قدرت خرید مردم افزایش یافته و گرانی‌ها در بازار نیست. واقعیت تولید و بازار این روزها چیز دیگری است.
 
/ 0 نظر / 53 بازدید