البومهای جدیدستاره های موسیقی


مجله خانواده سبز - بهاره سیاه کلاه: مونا فرجاد در خانواده هنرمندی بزرگ شده است. پدرش جلیل فرجاد از بازیگران پیشکسوت به شمار می رود و خواهرش مارال هم که تنها دو سال از او بزرگ تر است مدتی قبل از او وارد عرصه بازیگری شده. با مونا که این روزها سریال «خاتون» را از شبکه پنج در حال پخش دارد، در مورد تجربه همبازی شدن با خواهرش (مارال)، دوران کودکی و زندگی اش در یک خانواده هنرمند صحبت کردیم.

مارال و مونا فرجاد چگونه بازیگر شدند؟

وقتی من و مارال در خاتون با هم دوقلو شدیم


در سریال «خاتون» که این روزها از شبکه پنج پخش می شود من و خواهرم مارال نقش خواهران دوقلو را بازی می کنیم. این موضوع به ما کمک می کرد راحت تر بتوانیم با نقش مان ارتباط برقرار کینم و حس مان واقعی تر شود. از طرفی حضور مارال در طول کار به من دلگرمی زیادی می داد، چرا که او خارج از حس رقابت سعی می کرد، کاری کند که بازی من دیده شود. چنین حسی واقعا من را دلگرم می کرد و باعث می شد با انگیزه بیشتری بازی کنم.

مارال و مونا فرجاد چگونه بازیگر شدند؟

تجربه زندگی پنج ماهه در اصفهان


تصویربرداری این کار در شهر اصفهان انجام شد و نزدیک به پنج ماه زمان برد، زندگی در این شهر باعث شد من با نقاط زیبا و فرهنگ شهر اصفهان آشنا شوم. دوری از خانواده و زندگی در یک شهر دیگر، شرایط و سختی های خاص خودش را دارد. هرچند که حضور خواهرم مارال در کنارم باعث می شد حس دلتنگی ام به حداقل برسد.

دستم شکست

در سریال «خاتون» در سکانسی من و مارال باید با عجله وارد خانه ای می شدیم. من که جلوتر از مارال بودم داشتم قفل در را باز می کردم که مارال با سرعت به من برخورد کرد همین موضوع باعث شد دستم بشکند و جالب تر این که مارال که فکر می کرد دستم دچار ضرب خوردگی شده، مدام به من می گفت خودت رو لوس نکن. خلاصه از قدیم گفته اند: «هر چه از دوست رسد نکوست.»

مارال و مونا فرجاد چگونه بازیگر شدند؟

مثلث نقد


من و مارال در بازیگری همدیگر را نقد می کنیم؛ بارها پیش آمده که مارال گفته: «مونا مراقب باش غلو نشود!» حتی پدرم هم در این مورد نظر می دهد و به نوعی سعی در رتوش بازی من و مارال دارد. همیشه سعی می کنم گوش شنوایی در مورد نقدهای آنها داشته باشم. چون فکر می کنم کسانی مثل بابا و مارال بدون غرض نقدم می کنند و می دانم که خیر من را می خواهند، آنها نکته هایی را به من می گویند که باعث پیشرفت من می شوند... گرچه نظر من این است که غرض ورزی ها را هم کنار بگذارم، به نظرم باید پتانسیل آن را داشته باشیم که نقدها را بشنویم و بپذیریم و اگر درست باشد خودمان را اصلاح کنیم.

مارال و مونا فرجاد چگونه بازیگر شدند؟

با پدر و مادرمان دوستیم


رابطه بسیار خوبی با پدر و مادرمان داریم و با آنها دوست هستیم. وقتی کم سن و سال بودیم پدرم همیشه به ما می گفت: «اگر بدترین کار دنیا را هم کردید از ما پنهان نکنید و بدانید حتی اگر دعوای تان کنیم در نهایت شما را حمایت خواهیم کرد.» همیشه با آنها راحت بودیم و هرگز اجازه ندادند ترسی وارد قلب و ذهن ما شود. شاید همین صحبت های پدرم باعث شده که من و خواهرم همیشه با پدر و مادرمان صادق باشیم و آنها را مانند دوست، کنارمان داشته باشیم و حرف های مان را صادقانه با آنها مطرح کنیم.

مارال و مونا فرجاد چگونه بازیگر شدند؟

دوست دارم نویسنده شوم


در کنار بازیگری علاقه زیادی به نویسندگی دارم. شاید بخشی از این موضوع به نحوه تربیتم باز می گردد، چرا که پدرم همیشه ما را به کتابخوانی تشویق می کرد. علاقه به کتابخوانی از همان دوران مدرسه جرقه های نویسندگی را در من ایجاد کرد و باعث خوب نوشتن انشاهام شد، وقتی بزرگ تر شدم، مدام از سمت پدر و خواهرم تشویق می شدم که دست به قلم بردارم و فیلمنامه نویسی را تجربه کنم و بالاخره پس از سال ها این اتفاق افتاد و من یک فیلم سینمایی و مینی سریال را نوشتم.

مارال و مونا فرجاد چگونه بازیگر شدند؟

من و مارال از هم جدا نمی شویم


من و خواهرم مارال اکثر اوقات را با هم سپری می کنیم... از دوران بچگی هم همین طور بودیم و با وجود این که اتاق های جداگانه ای داشتیم، اما تصمیم گرفتیم که با هم در یک اتاق باشیم. الان هم بیشترین وقتم را با او می گذرانم.

در 3 سالگی بازیگر شدم

هر دو از کودکی بازیگری را شروع کردیم، اما مارال زودتر از من بازیگری را شروع کرد. من سه ساله بودم که در برنامه ای به نام «بهاران» به کارگردانی پدرم بازی کردم. در آن برنامه که کاری پلاتویی بود، خانم مرجانه گلچین نقش مادر مرا بازی می کردند، سپس در شش سالگی در مجموعه ای به نام «حکایتی و حکمتی» به کارگردانی آقای یاسینی بازی کردم.

مارال و مونا فرجاد چگونه بازیگر شدند؟

•    سریال خاتون از 15 فروردین در 27 قسمت هر شب ساعت 20، از شبکه پنجم در حال پخش است. سریالی به کارگردانی «مرتضی آتش زمزم». در این سریال بازیگرانی چون: مریم امیرجلالی، هوشنگ حریرچیان، شهرام قائدی، مجید یاسر، حسن اکلیلی، مهدی باقربیگی، محمد فیلی و مهران غفوریان ایفای نقش می کنند که البته مونا و مارال فرجاد که در زندگی واقعی شان، مارال دو سال از مونا بزرگ تر است، نقش خواهران دوقلو را بازی می کنند.

•    مونا فرجاد دختر کوچک جلیل فرجاد است و فارغ التحصیل رشته اقتصاد نظری می باشد... وی علاوه بر بازیگری کار دوبله هم انجام می دهد و مارال فارغ التحصیل رشته عکاسی می باشد...
ایران در سال های پس از انقلاب. بنیانگذاران موج جدید طنزهای تلویزیونی که بعد از یک روند 20 ساله امروز به بیمارستان حاشیه رسیده است.

 
 
روزنامه صبا - نگار حسینی: زری خوشکام (زهرا حاتمی) با حضورش در فیلم سینمایی «در دنیای تو ساعت چند است؟» بسیاری را در جشنواره فجر غافل‌گیر کرد. کمتر کسی انتظار داشت بعد از مدت‌ها وقفه او بتواند نقشش را در این فیلم به این خوبی ایفا کند. می‌گوید در طول این سال‌ها فیلمنامه‌های زیادی به دستش رسیده اما قصه هیچ کدام از آن‌ها چنان نبود که بتواند او را برای بازی ترغیب کند. او توضیح می‌دهد: ترجیحم این است که صرفا در فیلم‌های خانوادگی با قصه‌های خوب ایفای نقش کنم. دلیل حضور خود را در فیلم صفی یزدانیان، آشنایی با کارگردان و تهیه‌کننده (علی مصفا) آن و بازی دخترش (لیلا حاتمی) عنوان می‌کند و امیدوار است فیلم مورد توجه مخاطبان قرار گیرد. گفت‌وگوی ما را با او در زیر می‌خوانید.
 
قبل از آنکه سینمایمان را آتش بزنند فیلم ها را می دیدم!

خانم خوشکام، بعد از حضور غافل‌گیر کننده در فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟» بسیاری منتظرند تا بازی شما را در فیلم جدید ببینند.

بله و اتفاقا در این مدت پیشنهادهای زیادی هم داشتم اما همچنان دلم می‌خواهد صبور باشم و کاری را دوباره انتخاب کنم که مانند فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟» همه را غافل‌گیر کند و مخاطبان از تماشای آن لذت ببرند.

با این اوصاف دوباره باید زمان زیادی را منتظر ماند تا چنین اتفاقی بیفتتد؟


امیدوارم که این فاصله کوتاه باشد اما واقعیت این است که در سن و سال و شرایط من را حت نیست که بازی در هر کاری را بپذیرم. در واقع شرایط خاص خودم را برای کار دارم.

چه شرایطی؟


باید فیلمنامه را دوست داشته باشم و با قصه آن ارتباط برقرار کنم. از طرفی تیمی که با آن کار می‌کنم برایم بسیار مهم است. در کنار همه این مسائل تا جو مناسب فراهم نباشد ترجیح می‌دهم که بازی نکنم.

در نشست خبری بعد از نمایش فیلم در جشنواره «فجر» دلیل حضورتان در این کار را جو خانوادگی آن دانستید؟


همین‌طور است. این موضوع غیر قابل انکار است. تهیه‌کننده این کار علی مصفا بود و با توجه به شناختی که از او داشتم می‌دانستم که در تهیه‌کنندگی فیلم فرد سخت‌گیری است و حاضر نمی‌شود تهیه‌کنندگی هر کاری را بپذیرد. از طرفی حضور دخترم لیلا هم مرا ترغیب می‌کرد تا در این اثر حضور داشته باشم. ضمن این‌که به توانایی صفی یزدانیان در کارگردانی واقف بودم. او از دوستان خانوادگی ما است. یعنی از همان ابتدا در جریان ساخت فیلم قرار داشتم.

در آن مقطع فکر می‌کردید فیلم تا این حد در جشنواره با استقبال مخاطبان مواجه شود؟


می‌دانستم که «در دنیای تو ساعت چند است؟» به اثری موفق تبدیل می‌شود اما فکر نمی‌کردم که تا این حد به موفقیت برسد. باید اعتراف کنم از این همه استقبال هیجان زده شده بودم.

دلیل موفقیت کار را در چه می‌دانید؟ فکر می‌کنید فیلمنامه خوب یا کارگردانی مناسب و بازی درست بازیگران باعث دیده شدن آن شده است؟


فکر می‌کنم مجموعه این عوامل باعث دیده شدن این کار شده است. حس شاعرانگی که در فیلم وجود داشت با بازی خوب و کارگردانی درست همراه شد و کار را به فیلمی مطلوب تبدیل کرد. اتفاقی که این روزها کمتر در سینما شاهد آن هستیم.

دلیل این موضوع را در چه می‌دانید؟


نمی‌دانم شاید بخشی از آن به این خاطر است که نگاه ما در فیلمسازی به شدت تجاری شده و اهمیت قصه را فراموش کرده‌ایم. در حالی که قصه عامل اصلی جذب مخاطب است. ضمن این‌که در فیلمنامه‌هایمان اهمیت کمی به دیالوگ داده می‌شود و این موضوع را چندان مهم نمی‌دانیم. از طرفی کمبود بودجه باعث شده که افراد در کارهایشان به سراغ سری کاری بروند و از کسانی کمک بگیرند که مهارت چندانی در فیلمسازی ندارند و صرفا هدفشان تولید یک کار گیشه‌ای است. این در حالی است که این نگاه دیگر در میان مردم طرف‌دار ندارد. آن‌ها این آثار را پس می‌زنند تجربه نشان داده مردم از آثاری استقبال می‌کنند که بتواند با قصه‌ای شیرین آن‌ها را تا آخر فیلم روی صندلی نگه دارد.

 سینمای داخلی را دنبال می‌کنید؟


راستش را بخواهید نه. با این ترافیک و گرفتاری‌هایی که در زندگی شخصی همه افراد وجود دارد فرصتی برای رفتن به سینما ندارم. پیش‌تر که سینمای خودمان دایر بود و آن‌ را به آتش نزده (بعد از کمی مکث) یا آتش نگرفته بود مرتب به سینما سر می‌زدم و فیلم‌های مختلف را روی پرده دنبال می‌کردم اما در حال حاضر فرصت چندانی برای این کار ندارم.

فیلم‌های دخترتان لیلا را هم دنبال نمی‌کنید؟


نمی‌توانم بگویم همه آن‌ها را دنبال می‌کنم. برای بعضی از فیلم‌هایش که شنیده‌ام خوب است، فرصتی برای تماشای آن‌ها پیدا می‌کنم. خوشبختانه در طول این سال‌ها مسیر رو به رشدی را طی کرده و انتخاب‌های حساب شده‌ای داشته است.

شما بعد از انقلاب صرفا در فیلم های همسرتان حضور داشتید و پیش از این فیلم تنها در فیلم علی مصفا بازی کرده بودید. تاکید شما برای بازی در فیلم‌های خانوادگی برای چیست؟

شاید به‌خاطر وسواسم در انتخاب باشد. دوست ندارم تن به ریسک بدهم و در اثری حضور پیدا کنم که به نتیجه آن مطمئن نیستم. فکر می‌ کنم با این سبک انتخاب‌هایم توانستم به نوعی از کارنامه‌ام دفاع کنم. از این به بعد هم در فیلم‌هایی بازی می‌کنم که فیلمنامه‌‌شان را دوست داشتم باشم و فضای خانوادگی داشته باشند.

بعد از سال‌ها دوری از بازیگری قرار گرفتن جلوی دوربین سخت نبود؟


نه، بازیگری به‌نوعی در خون من است. ضمن این‌که جوی که در پشت صحنه کار وجود داشت دست مرا در بازی باز می‌گذاشت و اجازه می‌داد راحت‌تر ایفای نقش کنم. شک نداشته باشید که شرایط پشت صحنه در مقابل دوربین و در بازی بازیگر تاثیر دارد. یکی از دلایلی که حاضر نمی‌شوم در هر اثری بازی کنم بی‌اطلاعی از جو کارهاست. به همین خاطر ترجیح می‌دهم همچنان به همان فرمول قدیمی متعهد باشم و صرفا در کارهای خانوادگی با قصه خوب ایفای نقش کنم.
 


الناز حبیبی، بازیگر سریال سربه‌راه از زندگی متفاوتش می گوید
 

مجله زندگی ایده آل - الناز دیمان: الناز حبیبی چهره آشنایی دارد او نه به‌واسطه سریال سربه‌راه که در ایام عید از شبکه پنج پخش می‌شد که به‌خاطر سال‌ها حضورش در سینما و تلویزیون چهره شناخته شده‌ای است. با اینکه او مدت‌هاست در حرفه بازیگری مشغول به کار است اما هنوز جوان است و خیلی‌ها فکر می‌کنند تازه به این عرصه آمده است. با الناز حبیبی درباره تمام این سال‌ها و نحوه ورودش به دنیای بازیگری حرف زده‌ایم. او درست مثل نقش‌هایش شخصیت آرامی دارد و می‌گوید به عشق بازیگری روزهایش را سپری می‌کند.

در 11سالگی بازیگر شدم

«سربه‌راه» پنجمین همکاری‌ام با آقای سلطانی و اولین تجربه بازیگری‌ام با ایشان بود. کلاس پنجم ابتدایی بودم که در کانون پرورش فکری برای بازی در فیلم «دفترچه خاطرات» به کارگردانی آقای سلطانی انتخاب شدم. برای بازی در آن فیلم دنبال دختری سروزبان‌دار و بامزه می‌گشتند که مرا انتخاب کردند (می‌خندد). با پدرم تماس گرفتند و پس از رضایت ایشان در 11سالگی وارد دنیای بازیگری شدم. پدرم به‌شدت طرفدار هنر است و از موسیقی تا سینما همه هنرها را دوست دارد، در زمینه بازیگری هم همیشه مشوق و همراهم بود و حتی تا 16سالگی سر کارهایم حاضر می‌شد.

الناز حبیبی: می‌خواستند مرا از ایران ببرند

بازیگری شغل نیست عشق است

بازیگری هرگز برایم شبیه شغل نبوده و نیست. من همیشه عاشق بازیگری بوده‌ام. به‌جرات می‌توانم بگویم اگر عاشق بازیگری نباشید حتی یک روز هم در این کار دوام نمی‌آورید. مثلا خواهرم حتی یک ساعت هم نمی‌تواند پشت صحنه یک فیلم یا سریال باشد و اعصابش خرد می‌شود. گاهی که با من به پشت صحنه کارهایم می‌آید پس از مدت کوتاهی می‌گوید: «وای الناز کلافه شدم، خسته شدم، چقدر اینجا شلوغ پلوغ است، چرا همه اینقدر بدو بدو می‌کنند.»

تمام زندگی‌ام بر مبنای بازیگری و عشقم به این کاربناشده است. از مطالعاتم و جاهایی که می‌روم و حرف‌هایی که مورد علاقه‌ام است گرفته تا حتی درسی که می‌خوانم. من فوق‌لیسانسم را در رشته تدوین گرفتم و در حال حاضر کارگردانی سینما می‌خوانم. فعلا تصمیمی مبنی بر کارگردانی یا تدوین ندارم و در این رشته صرفا به این خاطر درس می‌خوانم که چیزهای بیشتری از دنیای سینما یاد بگیرم و به اطلاعاتم افزوده شود تا به بازیگری‌ام کمک کند. البته دوست دارم فیلم‌های کوتاه بسازم و خودم تدوین کنم اما درنهایت تمام این کارها را برای بازیگری انجام داده‌ام.

از صفر شروع کردم

وقتی یک کار جدید پیشنهاد می‌شود همه جوانب را می‌سنجم. ابتدا کارگردان و فیلمنامه و تهیه‌کننده برایم مهم است، سپس بازیگران و دیگر افراد گروه. البته مثل بعضی از بازیگران به اینکه پارتنر و نقش مقابلم چه کسی باشد حساس نیستم. مطمئنا دوست دارم فردی باتجربه و بازیگری خوب روبه‌رویم بازی کند اما هرگز فراموش نمی‌کنم خودم هم از صفر شروع کرده‌ام و همه از همان اول بازیگر مشهور، محبوب و کاربلد نیستند بنابراین اگر هم بازیگر مقابلم تازه‌کار باشد یا حتی کار اولش باشد چندان برایم مهم نیست.

حضور در سریال‌های نوروزی جذاب است

به‌نظرم اولویت همیشه با کیفیت است و مردم هم به سمت سریال‌های خوب می‌روند. مثلا سریال‌های «تا ثریا» یا «دردسرهای عظیم» در هیچ مناسبتی پخش نشدند اما چون کیفیت خوبی داشتند مردم هم از آنها استقبال کردند. البته منکر این موضوع نمی‌شوم که سریال‌های مناسبتی به‌خصوص سریال‌های نوروز جذابیت‌های خاص خود را دارند و معمولا پربیننده می‌شوند ولی درنهایت سطح سلیقه و توقع مردم از سریال‌ها بالا رفته و کیفیت کار برایشان ملاک است. من هم به‌عنوان بازیگر در ابتدا به کیفیت کار اهمیت می‌دهم.

خوشبختانه واکنش‌ها به سریال «سربه‌راه» خیلی خوب بود و مردم این سریال را دوست داشتند. «سربه‌راه» قصه داشت و قصه شیرینش را به شکلی بامزه و جذاب روایت می‌کرد و همین باعث شد مردم این سریال و شخصیت‌هایش را دوست داشته باشند. نظرات بسیار دلگرم‌کننده بود و مردم حتی در مورد تیتراژ جالب سریال هم صحبت می‌کردند.

 اینستاگرام آری فیسبوک نه

کاربران صفحه اینستاگرامم مدام از من می‌پرسند فیسبوک دارم یا نه که از همین‌جا اعلام می‌کنم صفحه‌ای در فیسبوک ندارم اما در اینستاگرام حسابی فعالم و تا جایی که بتوانم جواب کامنت‌ها را می‌دهم. اوایل سعی می‌کردم جواب همه کامنت‌ها را بدهم اما الان دیگر برایم امکان جواب دادن به یک میلیون کامنت وجود ندارد، اما باور کنید همه کامنت‌ها را می‌خوانم و تک‌تک‌شان برایم ارزشمند هستند. از هیچکدام از نوشته‌ها و متن‌های بلند به‌راحتی نمی‌گذرم و گاهی حتی شده با یک گل به این کامنت‌ها و محبت دوستان پاسخ می‌دهم.

با جان و دل نظرات مردم را می‌خوانم چراکه واقعا نظر و ایده‌های‌شان برایم مهم است و معتقدم ما برای همین مردم کار می‌کنیم و در درجه اول نظر آنها مهم است. گاهی حتی بعضی از دوستان مجازی برایم درددل می‌کنند و من هم شروع می‌کنم به درددل کردن با آنها که خیلی وقت‌ها از این موضوع خنده‌ام می‌گیرد.

خانواده‌ام ایران نیستند

تقریبا تمام خانواده من در خارج از ایران و در کشور سوئد زندگی می‌کنند. با این حال به‌شدت کارهایم را دنبال می‌کنند و موقع پخش سریال‌هایم هر روز 20 نفری جمع می‌شوند منزل یکی از اقوام؛ یک روز خانه عمه‌ام، یک روز خانه دخترعمه‌ام، روز دیگر خانه خواهرم و... جالب اینکه زمان پخش سریال وقتی از چیزی خوش‌شان بیاد فورا به من زنگ می‌زنند که مثلا اینجا چقدر بامزه بودی الناز یا این قسمت خیلی باحال است.

برادر منتقد من

معمولا از طرف خانواده‌ام در مورد کارهایم مورد انتقاد خاصی قرار نمی‌گیرم اما محمد یکی از برادرهایم کارهایم را با دقت دنبال می‌کند و اگر ایراد و اشکالی ببیند حتما عنوان می‌کند. مثلا می‌گوید «الناز اینجا خیلی بد دیالوگ گفتی» یا «در فلان سکانس بد بازی کردی عزیزم» ولی گذشته از شوخی من واقعا نظراتش را دوست دارم. برادرم تنها شخص از اعضای خانواده است که علاقه‌اش به من موجب نمی‌شود ضعف‌های کارم در بازیگری را نبیند.

زندگی خارج از ایران؟! حتی نمی‌توانم تصور کنم

اینکه زندگی در ایران را انتخاب کرده‌ام ربطی به شغلم ندارد. من از آن دسته آدم‌هایی هستم که اگر شش ماه پایم را از ایران بیرون بگذارم با گریه بازمی‌گردم و مثل آدمی که سال‌های سال وطن را ندیده خاک ایران را می‌بوسم. حتی نمی‌توانم زندگی خارج از کشورم را تصور کنم و برایم غیرقابل تحمل است در شهری زندگی کنم که مردم به زبانی غیر از فارسی حرف می‌زنند. حتی وقتی به ترکیه می‌روم بعد از سه روز با گریه بر می‌گردم. باور کنید تابه‌حال یکبار هم به سوئد سفر نکرده‌ام. تمام خانواه‌ام اصرار دارند به آنجا سفر کنم و می‌گویند فقط بیا و حداقل برای یکبار هم که شده اینجا را ببین. حتی برادر بزرگم به شوخی همیشه می‌گوید من یکبار تو را توی گونی می‌اندازم و با خودم می‌برم.

خواهری که برایم مادری کرد

خیلی دلتنگ خانواده‌ام می‌شوم. عاشقانه همه خواهر و برادرهایم را دوست دارم مخصوصا خواهرم ‌آی‌سودا را بی‌نهایت دوست دارم و واقعا حس می‌کنم یک روح در دو جسم هستیم. وقتی ‌آی‌سودا به خارج رفت حس کردم همه چیز من با او راهی شد و حس تهی بودن و غم بی‌اندازه سنگینی داشتم اما تحمل کردم چون فکر کردم مهم حس رضایت و خوشحالی خواهرم است. برای ‌آی‌سودا هم این دوری خیلی سخت است. درواقع خواهرم بااینکه تنها دو سال از من بزرگتر است اما حس مادرانه‌ای نسبت به من دارد و بعد از فوت مادرمان برایم مادری کرد.

جای مادرم سبز

ما شش خواهر و برادر هستیم و من فرزند ته‌تغاری مادرم بودم و ایشان خیلی مرا دوست داشتند و برایم آرزوهای بزرگی داشتند. مادرم دوست داشت من به محض اتمام دوره دبیرستان وارد دانشگاه شوم ولی فوت ایشان آنقدر برای من سنگین بود که چهار سال نه درس خواندم، نه کلاسی رفتم و نه کار کردم. ولی بعد از این دوره غم و افسردگی، به خودم آمدم و زندگی را از نو شروع کردم. مادرم همیشه پشت صحنه کارهایم می‌آمدند و قربان صدقه‌ام می‌رفتند. با هر کاری که پخش می‌شود می‌گویم کاش مادرم بودند و این لحظه را می‌دیدند و شادی‌ام را با ایشان شریک می‌شدم.



با شقایق فراهانی از تجربه‌های جدید بازیگری تا تجربه مادری
 

مجله زندگی ایده آل - محمد حسین‌زاده، مصطفی رفعت: در سال‌های اخیر شقایق فراهانی به یکی از چهره‌های پرکار سینما و تلویزیون تبدیل شده و اتفاقا این پرکاری همراه با نقش‌های متفاوت و متنوع بوده است و نشان می‌دهد که بعد از سال‌ها کسب تجربه، حالا او دوست دارد در نقش‌هایی حضور داشته باشد که در کارنامه هنری‌اش ثبت شود. آخرین نقش او حضور در سریال «فوق‌سری» بود که در ایام نوروز پخش شد و شقایق فراهانی علاوه بر حضور در نقشی متفاوت حتی ظاهر خود را به‌شدت تغییر داد؛ کاری که بسیاری از بازیگران حاضر به انجام آن نیستند و دوست دارند ظاهر لوکس خود را حفظ کنند. شقایق فراهانی که حالا پنجمین دهه زندگی خود را سپری می‌کند، روزهای خوشی را در کنار پسرش سام می‌گذراند.

افرادی که برای نخستین‌بار این مادر و فرزند را می‌بینند به اولین نکته‌ای که برمی‌خورند شادابی رابطه آنهاست؛ آن‌قدر که سخت متوجه می‌شوند این روح تقسیم شده در دو بدن واقعا متعلق به دو آدم مجزاست. خود سام می‌گوید از وقتی چشم باز کرده و توانسته اندک تشخیصی درباره مسائل پیرامونش داشته باشد متوجه شده خانواده‌شان تفاوت‌هایی با خانواده‌های دیگر دارد ولی برعکس تصور، او جوانی است که همه چیز را کاملا منطقی نگاه می‌کند و آنقدر فارغ از غرور، صادقانه و محکم درباره مادرش و شغل او صحبت می‌کند که بعید به نظر می‌رسد او تنها 23 سال داشته باشد. به هر حال از خانواده بزرگ و هنرمند فراهانی اصلا بعید نیست نسلی را به جامعه امروز و فردا تحویل دهد که شعور جمعی و روابط عمومی خوبی داشته باشند. با شقایق فراهانی و پسرش همراه می‌شویم تا از ایده‌آل‌های آنها در زندگی‌شان بیشتر بدانیم.

شقایق فراهانی: از «عشق» پسرم حمایت‌می‌کنم!

نقشی درست و بجا

قطعا بخش مهمی از شخصیت و نقش در داستانی که نوشته شده بود، شکل گرفت. من هم در صحبت‌هایی که با آقای فخیم‌زاده داشتم سعی کردم چیزی را که ایشان می‌خواهند به خوبی اجرا کنم. سعی من این نبود کاری کنم که نقش خاصی دیده شود بلکه هم برای من و هم آقای فخیم‌زاده مهم این بود که نقشم درست و بجا دیده شود.

از لهجه تا طراحی لباس

در ابتدا تصمیم داشتم برای کار از یک لهجه شهرستانی استفاده کنم اما از آنجا که با این کار مخالفت شد و ممکن بود دچار ممیزی پخش شود، این شکل گویش را انتخاب کردیم. درست است که بخشی از هر نقش با گریم و طراحی لباس شکل می‌گیرد و من بابت این موضوع از طراح گریم و طراح لباس واقعا تشکر می‌کنم اما نکته مهم حضور خود آقای فخیم‌زاده و رهبری ایشان بود که باعث شد همه این عوامل در کنار هم درست دیده شوند.

مجموعه‌ای برای ماندگاری

دغدغه من این نبود که چون نقشم کوتاه است آن را پررنگ جلوه دهم. نقشی که درست کار شود حتی اگر کوتاه هم باشد در ذهن مخاطب می‌ماند. من وقتی خودم را با آن گریم و لباس دیدم بیشتر به درک شخصیت رسیدم اما الزاما گریم و لباس یک نقش را برجسته نمی‌کند. یک مجموعه کامل و درست کمک می‌کند تا نقش خودش را بیرون بکشد؛ مثلا در فیلم «محاکمه در خیابان» هم نقش کوتاهی داشتم که گریم خاصی نداشت اما چون جایگاه درستی داشت و خوب پرداخت شده بود، خوب از آب درآمد.

بازیگر پرکار سال

سال گذشته جزو بازیگران پرکار بودم و چند کار سینمایی داشتم؛ این پرکاری هم در سینما بود و هم در سریال‌های تلویزیونی هرچند اصلا به این شکل خط‌کشی‌ها و جدا کردن رسانه‌ها از هم عقیده‌ای ندارم. در هر مدیومی اگر کار خوبی باشد و پیشنهاد شود، بازی می‌کنم.

تاثیرگذاری فیلمنامه

خوب یا اثرگذار بودن یک نقش کوتاه حتی در فیلمنامه هم مشخص است و این‌طور نیست که شما بتوانید نقش بدی را به یک نقش خیلی خوب تبدیل کنید؛ آن‌ هم بدون آنکه در خود فیلمنامه هویت درستی داشته باشد. البته باز هم بستگی دارد؛ مثلا وقتی متنی از بیضایی باشد حتی رهگذری که در سکانسی گذاشته شده، حتما برایش فکر شده است.

یک نصیحت خانوادگی

هیچ موقع در قید بلندی و کوتاهی نقش نبودم،؛ این نصیحتی است که همیشه خانواده به من داشته‌اند. هم پدر و هم مادرم همیشه به من گفته‌اند بهتر آن است که به‌درستی و در جایگاه خودت قرار بگیری؛ مثلا در «محاکمه در خیابان» نقش خیلی کوتاهی داشتم اما نقشی بود که کوتاهی آن مشخص نبود و کاملا به چشم آمد.

سکته در شنبه‌ها

رفتن سمت کاری به جز بازیگری یا بیزینس برای من پیش نیامده و تا به حال موقعیتش ایجاد نشده است چون فارغ از هر نکته‌ای مهم این است که کار از نظر روحی برایم خوشایند باشد. این را می‌دانم که اگر کار دیگری را شروع کنم قطعا مورد علاقه‌ام نخواهد بود؛ مثلا پیش آمده که برای دل خودم عکاسی کرده‌ام ولی چیزی نبوده که بخواهم به دیگران هم نشان دهم. دلم می‌خواهد کاری را انجام دهم که دوستش دارم؛ یعنی فکر می‌کنم آدم موفق و راضی کسی است که کاری را که انجام می‌دهد، دوست داشته باشد.

اگر در دنیا نگاه کنیم می‌بینیم حال آدم‌ها خیلی خوب نیست و این شاید به همین علت باشد که عمده افراد کاری را انجام می‌دهند که آن را دوست ندارند! مساله این است که همه ما کودک درونی داریم که دوست دارد در جایی که لازم است بروز پیدا کند اما وقتی این کودک درون را سرکوب می‌کنیم، دست به انتقام‌جویی می‌زند و این انتقام به شکل افسردگی و احساس نارضایتی خودش را نشان می‌دهد. همین مساله به نارضایتی شغلی هم می‌انجامد و چون کاری را انجام می‌دهیم که دوست نداریم، دل‌مان نمی‌خواهد شنبه‌ها که شروع کارمان است در محل کارمان حاضر شویم و به همین علت است که شاید آمار سکته‌ها در ایران در روز شنبه بیشتر است!

شقایق فراهانی: از «عشق» پسرم حمایت‌می‌کنم!

/ 0 نظر / 30 بازدید